تبليغاتX
نوری در ماه
نوری در ماه
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
نه آرامش دلخواه ، نه مشکلات غول پیکر......!!!

زندگی بد نیست. نه آنچنان بر وفق مرادست و نه زجردهنده و طغیان گر!!! اتفاقاتی افتاد که چندان با آرامش اخیر سازگار نبود و حتی بی استرس و غم و غصه هم نگذشت ولی کلهم در برابر ناآرامشی ها و بحران های گذشته ی من اینجور حوادث و اتفاقات با اینکه کم اهمییت و بی ارزش نبودند، تحدید جدی هم برام محسوب نمیشدند!!!

در حال حاضر منتظرم. منتظر جریانات مختلف. حالا چه خوشایند و دلچسب،چه ناخوشایند و دلخراش!!! منتظر قسمت و سرنوشتیم که خدا برام رقم زده.....فعلاً که با نسیم ملایم باد پیش میریم!!! نه طغیانگر و آشفته از امروز و نه مطمئن از طوفان فردا....!!!

۳روزه که تابستانم شروع شده ولی دغدغه ی نتایج امتحانام هیچ انگیزه و ذوقی رو برام به وجود نیاورده. امتحانام رو خوب ندادم. متأسفانه با اینکه خیلی سعی کردم در این مدت مشکلات فکری نداشته باشم ولی برعکس تمام مشکلات و مشغولیت ذهنی و فکریم دقیقاً توی این مدت به طرفم هجوم آوردند، به حدی که انگیزه و هدف درس خوندن رو تا حد زیادی در درونم ساقط کردند!!!!.دیگه گذشت! ولی حیف شد و همچنین تجربه ای بزرگ واسه خودش.....!!! 

راستی بالاخره اون سفر تعریف شده هم به طول انجامید. همون هم تجربه ی بدی نبود. برای یاد گرفتن خیلی مسایل در سفر، خصوصاً از نوع مجردیش،خوب بود!!! 

فردا هم به امید خدا یه سفر در پیش دارم.اما این دفعه یه سفر سیاحتی، تفریحی نیست! سفریست زیارتی. خیلی نیاز دارم. بیشتر از هر چیز روحم به این سفر محتاجه. امیدوارم این دفعه با دست پر برگردم، پر تر از همیشه، چون دستام هم این دفعه خالی تر از همشه ست!!! زودتر از اینا دلم هواشو کرده بود ولی مثل اینکه قسمت بود این موقع برم تا عطش دیدار دوبارش توی احساسات نیازمند روحم حل بشه!!! ایندفعه جسم و زبانم هم که نخوان، قلب و روحم به محض رسیدن فریاد میزنند:

آمده ام با عطش سالها.....              تا کمی از عشق بنوشانیم.....!!!

بعد از سفر اگر عمری باقی بود، بازم صفحه ی مشکیه اینجارو سیاه میکنم...!!!




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:35 توسط : آیدا

RSS