تبليغاتX
نوری در ماه
نوری در ماه
یکشنبه چهارم شهریور 1386
تابستان دانشجویی و شیطنت های جوانی.....!!!

 ترم تابستونه گرفتم. ماها که تو تکمیل ظرفیت یه رشته ی دیگه قبول شدیم و همون بهمن رفتیم دانشگاه برنامه ی واحدهامون حسابی ریخت به هم و برای عقب نیافتادن از ورودی های خودمون مجبور شدیم یکی از درسای اختصاصیمون رو تابستون بگیریم یکشنبه ۲۸ام، آخرین پایان ترمم هم دادم.واقعاْ اگر مجبور نبودم و درس مربوطه ی ۳ واحدی، پیش نیاز 14 واحد مهرم نبود عمراْ ترم تابستونه میگرفتم، اونم تو یه واحد دانشگاهیه دیگه!!! چرا؟ چون واحد محترم شیراز درس مربوطه رو با این همه ابهت مسخره، ارائه ندادند ولی خوب شد چون زودتر از شیراز تعطیل شدیم.با این تفاسیر تابستونه اینجانب از یکشنبه ی گذشته یا بهتره بگم دوشنبه شروع شد.با این حال اصلاً به روی خودمم نیوردم که  میرم دانشگاه و به هیچ وجه از تفریحات و بیرون رفتن با دوستام نزدم به این میگن یه دختر خوب و وقت شناس.حالا که فکر میکنم میبینم چقدر شیطنت،چقدر اذیت،چقدر بیرون....!!!!از اول هفته بیرون تا آخرش.هر دفعه به یک بهونه، یکبار نمایشگاه، یکبار خرید، یکبار سینما، یکبار بی بهونه،یکبار..... اینقدر رفتم بیرون که حالا که دو روز تو خونه میمونم انگار دنیا رو سرم خراب شده.به قول خودمون دَدَری شدیم!!!

تو این مدت اتفاقات جورواجور و زیادی افتاد برای مثال قراری با 2 تا از دوستام که بیشتر از یک سال ندیده بودمشون.خوش گذشت،کلی خندیدم، تجدید خاطره ها و یادی از دبیرای عجیب غریبمون کلی خندوندمون.تو مدرسه همیشه ما با هم بودیم و کلی اذیت میکردیمحالا بعد از گذشت بیش از یک سال هر کدوممون یه جایی هستیم.یکی شیراز، یکی شهر کرد و یکی هم که امسال معلوم میشه چی قبول میشه!خلاصه با این که دیگه مثل اون موقع ها با هم ارتباط نداریم ولی یاد گذشته ها خیلی خوب بود.

با یکی از دوستام که بیرون میریم هر دفعه یه خاطره جدید ساخته میشه و همین باعث میشد خیلی خوش بگذره ولی در عین حال گاهی وقتا هم از چشممون در میومد ولی در کل خوش میگذشت.نمیدونم تا حالا نصیبتون شده که به اجبار یکی رو مجبور کنید براتون چیپس pringles  یا پاستیل یا شام بخره؟!!!!نمیدونید چه حالی میده یکی رو مجبور کنید براتون این چیزارو بخره. اونم اولش هی غر بزنه ولی بعدش مجبور بشه بخره . این اواخر هر دفعه رفتیم بیرون اینجوری شد.یکی از دوستامون که به عبارتی بیشتر، دوست دوستمه یک همچین لطف هایی رو در حق ما میکرد و البته ناگفته نماند که ما و مخصوصاً دوستم هم جبران میکردیم.همین اذیت و شیطنت ها کلی لحظات خوب و جالب رو ساخت.

 خاطره های تابستون امسال رو هیچ وقت فراموش نمیکنم مخصوصاً اون روز که من و دوستم با ماشین به طور عجیب غریب و خنده داری از دست 2 تا از بر و بچ آشنای دیگه، توی کوچه های اطراف فرار میکردیم، وااای الآن هم که یادم میاد خندم میگیره یعنی اگر یه دوربین از تو آسمون آویزون بود و این صحنه ی فرار موش و گربه بازی رو تو چند تا کوچه از بالا میگرفت مطمئنم پرفروش ترین فیلم کمدی میشدفکر کنید رانندگی با تمام استرس ها و مسائل جانبی شامل جیغ، لرزش دست و پا، نفس نفس زدن و هیجان های حاشیه ای....کارآگاه بازی تو خیابون و بالاخره هم لو رفتن تو پاساژ .....رفتن به خونه ی یه بنده ی خدا و فضولی کردن تو تمام سوراخ سمبه های خونشون..و.....

 این خوش گذرونی ها  و شیطنت ها چند نکته ی آموزشی هم به همراه داشت که نمونه ای از اونا عبارتند از:1) ماتیز با نهایت زشتیش میتونه یه ماشین فوق العاده زرنگ اونم تو یه ترافیک سنگین شهری باشه!!!!! 2) یه دختر خوب و با جنبه وقتی موبایل یکی دیگه دستشه و میدونه تو inbox موبایلش sms های مهمی هست، هیچ وقت به خودش اجازه نمیده برهinbox  اونو چک کنه!!!حتی اگر اون موبایل یک هفته دستش باشه!!!!  3) یه پسر وقتی به یه دختر میگه پول ندارم، دختره نباید گیر بده و بگه قول دادی و باید فلان چیز رو برام بخری چون حتی اگر پسر هم پول داشته باشه این کلمه ی"ندارم"نشونه ی لازم داشتن پولشه مثلاً اگر بابای شما 200 تومان تو جیبش بود و به شما گفت پول ندارم این یعنی 200 تومان رو لازم داره 3) وقتی یک دختر و یک پسر تو یک جمع 3 نفره قرار میگیرند و شیطنتشون گل میکنه نباید یه ظرف آبمعدنی رو روی هم خالی کنند چون اون موقع باید هر کاری کنند تا لباساشون خشک بشه 4) 2تا دختر وقتی با یک پسر تو ماشین میشینند، صدای ضبط ماشین رو زیاد نمیکنند چون جامعه خرابه و مردم و پلیس محترم گشت فکرای ناجور میکنند!!!4)......و هزارتا نکته ی دیگه که فعلاً از گفتن اونا صرف نظر میکنم.....

خلاصه همه ی این شیطنت و بازیگوشی ها مدتی سرگرمیه خوبی برای من و دوستم بود.همه افرادی که با هم بیرون میرفتیم با شیطنت هامون هیچ گونه منظور و هدف بدی نداشتیم و همین باعث میشد بیشتر بهمون خوش بگذره.تابستون امسال هم تابستونی شد واسه خودش!!!!!

 




لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:42 توسط : آیدا

RSS